69شام از وى فوت شد، و عبداللّه مسعود را چندان ِنَبزدى كه وى در آن هفته بمرد، و مهاجر و انصار جمع نشدندى به قتل عثمان، زيرا كه عثمان از جمله صحابه بود، و خالد وليد، سعد بن عباده را نَبِكشتى در زمين شام، و سعد از جمله اكابر صحابه بود، و وى هرگز بر ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نكرد با جمله خزرجيان.
اگر اين حديث معوّلٌ عليه بودى، ايشان بر ايشان بيعت كردندى، و ايشان بر انكار ايشان منكر بودندى؛ و از اينجا بود كه رسول صلّى الله عليه وآله گفت:
لاتَرجِعُوا بَعديكُفّاراً يَضرِبُ بعضُكُم رقابَ بَعض؛ و مع ذلك رسول صلّى الله عليه وآله، امّت را به تعظيم صحابه فرمود، و ايشان محترم بودند، و امّت ايشان را احترام به اقصى غايت مىكردند، امّا صحابه يك حبّه محبّت عترت نداشتند، و پندارى آيه قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ (شورى:23) فراموش كرده بودند كه سرهاى عترت را در منارها آويختند، و فقاع بر سر آن مىخوردند، و به قتل عترت و لعنت ايشان افتخار مىكردند و إنّا فتحنا مىخواندند، و دعوى كاتب الوحى مىكردند، و وظيفه ايشان از آيه خمس وَ اعْلَمُوا أَنَّمٰا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّٰهِ خُمُسَهُ [انفال: 41] بازمىستاندند، چنان كه عثمان چون مروان كه طريد رسول بود باز خواند و بر مسلمانان حاكم گردانيد و بر ايشان مسلّط بكرد تا آن لعين، استهزاء به اسلام و اسلاميان داشتى، و پدر او حكم لعين را هم باز خواند و خمس مال افريقيّه از غنايم كه چندين هزار دينار بود به نصّ خدا حقّ عترت بود به وى داد. مروان را از بيت المال مسلمانان چندان بداد كه عدد آن نتوان گفتن، و عترت رسول از گرسنگى قوّت آن نداشتند كه حركت بكنند، و حال فدك همچنين حاصل آيه قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً [33] مصّدق حديث ما است، و حديث ايشان بر طريق اطلاق معارض بدين چيزها.
بلى، ما گوييم كهرسول جمعى صالحان را خواست كه ذكر ايشان بيامد كه با بنى هاشم بودند، و منه قوله تعالى: إِلاّٰ عِبٰادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ؛ و نيز ثعلبى