62قيامت باشد نور سُمّ اسبان ايشان چنان مىدرخشد كه نور آفتاب كه در دار دنيا مىدرخشد.
و روايتى ديگر چنان است كه ابراهيم عليه السلام درى از درهاى تابوت بگشود. ناگاه در او صورتى سفيدِ روشنِ نيكو روىِ نيكوقامت كه نور روى وى غلبه مىكرد ومىدرخشيد. ابراهيم گفت: اى فرزندان! هيچ مىدانيد و مىشناسيد اينشخص را؟ اين محمّد است صلّى الله عليه وآله پيغمبر آخر زمان و زنده كننده ملّت پدرانشما تا آخر حديث.
الخبر الرابع:
روايت كنند كه رسول صلّى الله عليه وآله گفت: خيرُ خَلق الله بعدى أبوبكر ثمّ عمر ثمّ عثمان ثمّ علىّ، يعنى: بهترين خلق خدا بعد از من ابوبكر است، پس عمر،پس عثمان، پس على.
الاشكال عليه:
بدان كه مخالف روايت كنند كه چون عمر را مىسنجند به ميزان تفضيل به سه كرّه بر ابوبكر راجح آيد و اينجا ناقص آمد به چند مرتبه، زيرا كه ثُمّ در كلام عرب حرف تراخى و قطع است، پس بايد كه به چند مراتب نازلتر باشد از ابوبكر. پس چون تعارض و تناقض ميان حديثين ظاهر شد، وثوق از هر دو مرتفع شد. پس آنچه مجمعٌ عليه است و ميان اهل قبله كه: عليٌّ خيرُ البَشَر و من أبي فقد كَفَر معوّل عليه باشد و باقى كِذب وافترا. و نيز حديث: أقيلوني أقيلوني و لستُ بخيركم و عليٌّ فيكم، مُكذِّب اين حديث است، زيرا كه وى - يعنى ابوبكر - به حضور مهاجر و انصار اعتراف داد كه: من يكى از شما بهتر و فاضلتر نيستم، و على با فضل و كمال و استحقاق كار امامت در ميان شما است؛ او را مقدّم داريد؛ و عند المخالف گواهى وى رد نتوان كردن به هيچ حال، زيرا كه اگر در اين قضيه ردّ شهادت وى كنند، در ساير صُوَر مردودة الأقوال و الأفعال (رد كرده گفتارها و كردارها) [باشد].