228نگفتى، كما قال: َ زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُور[بحار: /23 117]، يعنى: زراعت كردند بىسامان كارى را، و آب دادند آن را فريفتن را، و بدرويدند هلاك را؛ و درحقّ ابوبكر گفت: وَ طَفِقْتُ أرْتَئِي بَيْنَ أنْ أصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أوْ أصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاء، يعنى: در ايستادم، انديشه مىكردم ميان آن كه حمله برم به دستى بريده، يا صبر كنم بر ظلمتى نابينا. اگر وى افضل بودى بايستى حمله نبردى بر وى براى قتل او، و حوالت زرع فجور و سقى غرور و حصد به ثبور بديشان نكردى.
و نيز ابوبكر گفت: و لستُ بخيركم. اگر راست گفت، وىفاضلتر از هيچ صحابه نبود، و اگر دروغ گفت، لايق امامت نمىباشد. ومخالف، وى را صاحب غار مىدانند. عبداللّه اريقط هم با وى شريك بود، وجمّال رسول صلّى الله عليه وآله، و دليلى ديگر با وى شريك بودند، و با وجود اين كه ايشان به كلام رسول واثق بودند، و جزعى نمىكردند، و استغاثتى نمىنمودند الاّ تسليم، و نيز علىّ عليه السلام به ازاء آن، صاحب فراش رسول بود، و اين مرتبه زياده از آن است، و اگر پدر [122] زن بود، على نيز داماد بود، و برادر زن به أم هانى؛ [امهانى هيچ گاه همسر رسول الله نبود!] و رسول را هجده زن بودند از آن جمله يكى از ابوبكر بود، و دختران ايشان از رسول فرزند نياوردند. نعوذ باللّه كه اگر چنين چيزى مىبودى كلّ واحدٌ منهم دعوي أنَا رَبُّكم الأعلى بكردندى؛ مالاكلام است كه فرزند به حال پدر خبيرتر بود از ديگران، اگر در ابوبكر صلاحيّتى مىبود، محمّد بن ابى بكر با زهد و ورع و صلاحى كه داشت از وى تبرّا نكردى جهاراً عياناً.
و اگر اين حديث صدق مىبود، على از بيعت وى شش ماه با جمله بنى هاشم تقاعد نكردى، و در مسجد در وقت شب - كما رواه ابن عبّاس - دعاى اللهم .... قريش نخواندى.
و در كتاب ابن مردويه است: عن أبيذر غفارى قال: سمعتُ رسول الله يقول:
فضل عليٍّ على هذه الاُمّة على أبيضها و أحمرها و أسودها و جِنّها و انسها