210از طوايف مطالعه كنند بازيابند كه رسول از دست عايشه و حفصه چه غصّهها خورد، و چند كرت از خود دور كرد. پدران ايشان باز به حيله به رسول مىبستند به صد هزارحيله و شفاعت، و رسول صلّى الله عليه وآله على الدّوام ذكر خديجه مىكرد به خير وخوبى او، و عايشه تقريع و توبيخ رسول كردى در اين باب، و رسول از آنرنجيدى و غصّهها خوردى و صبر كردى.
و في مصابيح عن عائشة: ما غرتُ على أحد من نساء النّبي صلّى الله عليه وآله ما غرّت على خديجة و ما رأيتها و لكن كان الرسول يكثر ذكرها و ربما ذبح الشاة ثم يقطعها أعضاء ثم يبعثها في صدائق خديجة فربما قلت له كأنّه لم تكن في الدنيا امرأة إلاّ خديجة فيقول: إنّها كانت و كان لي منها ولد [و قالت عائشة: ولقد أمره ربّه عزّوجلّ أن يُبشّرها ببيت من قَصَب في الجنّة] [الطرائف: 291/1].
يعنى: در مصابيح آمده روايت از عايشه كه وى گفت: من غيرت نكردم، و رشكم نيامد بر هيچ يكى از زنان پيغمبر عليه السلام آن چنان كه غيرت مىكردم و رشكم مى آمد بر خديجه، و من وى را نديده بودم، و لكن رسول عليه السلام ذكر او بسيار كردى، و گاه بودى كه گوسفند بكشتى وآن را پاره كردى و عضو عضو از يكديگر جدا كردى، بعد از آن، آن را به دوستان خديجه فرستادى. بسى بودى كه من وى را گفتمى كه: گوئيا در دنيا زن نبوده است الاّ خديجه. پس پيغمبر فرمودى: به درستى كه خديجه چنين و چنين بود، و مرا از او فرزند بود.
و رسول گفت في ذكر خديجة: صدّقتني إذ كذّبني النّاس و آوتني إذ طَرَدني النّاس و أسعدتني بما لها، يعنى: خديجه مرا باور داشت چون مردمان مرا به دروغگويى داشتند، و تكذيب من كردند، و مرا جاى داد و به خانه گرفت چون مردمان مرا براندند، و مرا يارى داد به مال خود [بنگريد: كشف الغمه: 512/1].
و بسيار گفتى: و ما نفعنى مالٌ كمالِها، يعنى: سود نداد مرا مالى همچون مال خديجه.