207و في مترجم الاخبار لجار الله العلامّة عن أبيذر: إن صلّيتم حتي تكونوا كالحنائر ما نفعكم ذلك حتي تحبّوا آل رسولالله [النهايه، ابن اثير: 432/1].
الحنيرة: القوس بلاوتر و فيه العقد المضروب.
و في صحيح البخاري عن أُسامة بن زيد: أنّ رسولَ اللّه كان يأخذه و الحسن و يقول: اللَّهُمَّ إِنِّي احِبُّهُمَا فَأحِبَّهُمَا. (بخارى: 216/4، اصلاح متن حديث بر اساس منبع. در نسخه «الحسن و الحسين» دارد].
و فيه عن بعضهم: رَأيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلّى الله عليه وآله وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى عَاتِقِهِ يَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّي أُحِبُّهُ فَأحِبَّه [بخارى: 217/4].
اشكال بر او:
در مصابيح است، و بر آن اجماع علماى شيعه و علماى نواصب است، روايت از عايشه كه از او سؤال كردند كه، كدام كس از مردمان دوستتر بود به نزديك رسول خدا؟ عايشه گفت: فاطمه بود. بعد از آن پرسيدند كه: از مردان كدام كس دوستتر بود به نزديك رسول خدا؟ عايشه گفت: شوهر او بود، يعنى علىّ مرتضى عليه السلام.
و در كتاب مصابيح است روايت از مطلب بن ربيعه كه وى گفت: [109] به درستى كه عبّاس پيش پيغمبر صلّى الله عليه وآله آمد و خشمناك بود، و من در نزديك وى بودم. پيغمبر صلّى الله عليه وآله فرمود: چه خشمناكى تو؟ گفت: يا رسول اللّه! چه بوده است ما را با قريش كه چون ايشان به يكديگر مىرسند به روىهاى گشوده وشادان و خرّم مىباشند، و چون به ما مىرسند به غير از آن مىباشند؟ پيغمبر صلّى الله عليه وآله در غضب رفت و خشمناك شد تا غايتى كه از خشم و غضب، روى وى سرخ شد. بعد از آن فرمود: به حقّ آن خدايى كه جان من در قبضه قدرت او است كه در دل هيچ مردى ايمان نرود تا آن كه شما را از براى خدا و رسول خدا دوست دارد. بعد از آن گفت: اى مردم! هر كه عمّ مرا برنجاند مرا رنجانيده باشد، و به درستى كه عمّ مرد همتا و همسر پدر او بود.