144لاجرم ايشان را اجر و مزد دوباره دادند، و ابوطالب ايمان داشت به پنهان، و به ظاهر چنان مىنمود كه كافر است و به باطن مؤمن بود؛ و چون خداى تعالى قبض روح ابوطالب كرد، وحى كرد به پيغمبر خود مصطفى صلّى الله عليه وآله كه، از مكه بيرون رو كه تو را در مكه هيچ يار و ياورى نيست.
و هم در اين كتاب است روايت از سليمان جعفر جعفرى كه وى گفت: در پيش امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام رفتم. امام فرمود كه: اى سليمان! چه مىگويى [71] در حقّ پدر و مادر پيغمبر صلّى الله عليه وآله و در حقّ ابوطالب؟ سليمان مىگويد كه منگفتم: جانم فداى تو باد! من نمىدانم كه چه گويم در حقّ ايشان. امام فرمود: سبحان اللّه! نه پيغمبر فرموده است كه چون روز قيامت باشد من به زانو درآيم بر درگاه خدا و شفاعت مىكنم از براى پدر و مادر خود و از براى ابوطالب و از براى هر كس كه ميان من و ميان او محبّت بوده باشد در جاهليّت؟پس گفت: اى سليمان! تو هيچ مىبينى كه خداى تعالى شفاعت رسول صلّى الله عليه و آله را رد مىكند؟ سليمان مىگويد كه، گفتم: جانم فداى تو باد! واللّه كه نمىدانم. امام فرمود: واللّه كه خداى تعالى شفاعت پيغمبر را در حقّ ايشان رد نمىكند.
امام ابوالفتوح مفسّر روايت مىكند: عن علىّ عليه السلام أنّه قال لسائل سأله عن أبيطالب و كفره و اسلامه قال: والله ما عَبَدَ والدى و لا جدّي عبدالمطلب و لاهاشم و لا عبد مناف صَنماً قطّ؛ قيل: فما كانوا يَعبُدون؟ قال كانوا يُصلّون اليالبيت على دين ابراهيم و كذلك ورد في المجتبي.
يعنى، اميرالمؤمنين علىگفت در جواب سايلى كه از او پرسيده بود از شأن ابوطالب و كفر او و اسلام او. على گفت: واللّه كه نپرستيدند پدر من و نه جدّ من عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف بت را هرگز. گفتند: چه مىپرستيدند؟ على عليه السلام فرمود: نماز مىگزاردند، روى به خانه كعبه مىكردند، و در دين ابراهيم بودند؛ و همچنين اين خبر در كتاب مجتبى آمده است.