133متوارى شده، و بر اين جمله اجماع علما است.
و در كتاب راحة الموالف آمد، و فى غيره ايضاً، كه روز احد شخصى گريخته بود و پناه به كوه احد داده به اضطراب و گريه تمام. چون بر سر كوه شد، عمر نيز با جمعى در آنجا بود و قصد كهفى و نقبى مىكرد تا در آنجا پنهان شود. چون نظر وى بر اين شخص آمد سؤال كرد كه چرا گريه و جزع مىكنى؟ اين شخص مىگفت كه: مىترسم در اين آيه مندرج باشم كه: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذٰا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلاٰ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبٰارَ، وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاّٰ مُتَحَرِّفاً لِقِتٰالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلىٰ فِئَةٍ فَقَدْ بٰاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّٰهِ وَ مَأْوٰاهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ (انفال:15-16) [65] يعنى: اى كسانى كه ايمان آوردهايد! چون شما برسيد به جماعت كافران كه به انبوه روى به شما نهادهاند از براى كارزار، شما پشت به ايشان مدهيد و به هزيمت مرويد؛ و هر كه پشت بر ايشان كند و به هزيمت برود به حقيقت كه در غضب خدا آمده باشد، الاّ كسى كه از مقام جنگ هم از براى مصالح جنگ برود، مثل آن كه روى وى در آفتاب بود، از آنجا برود به موضعى كه روى وى به آفتاب نباشد، يا آن كه به نزديك فئه و گروهى رود به مدد ايشان به سبب آن كه ايشان بدو محتاج باشند.
عمر گفت: خوشدل باش و ترك جزع و گريه بكن كه من فئه توام. آن مرد گفت: يا عمر! تو بدين گريه اولىَترى، زيرا كه تو پيش از من گريختى و رسول را در حرب تنها رها كردى در دست اعادى تا آن فرار و هزيمت تو سبب وهن دين شد.
و اجماع مفسّران است كه چون ابليس آواز در ميان خلق داد كه: قُتِلَ محمّد صلّى الله عليه وآله اين جمع كه گريخته بودند وسيله و رسول طلب مىكردند كه به ابوسفيان لعين فرستند تا شفيع باشد كه اين منهزمان در امان وى روند و به مكه رجوع كنند. اگر رسول صلّى الله عليه وآله در حق ايشان اين لفظ گفته بودى بايستى كه در ايشان ثبات حرب احد بودى. چون در ايشان اين معنى نبود، دليل است كه اين حديث افترا است بر رسول.