124
وطعت [انْقَطَعَتِ] السُّبُلُ وَ أغَارَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ فَلَا كَبِيرٌ يَرْحَمُ صَغِيراً وَ لَا صَغِيرٌ يُوَقِّرُ كَبِيراً فَيَبْعَثُ اللَّهُ تعالى عِنْدَ ذَلِكَ منا [مِنْهُمَا] مَنْ يَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُلْفاً يَقُومُ بإصلاح بِالدِّينِ فِي آخِرِ الزَّمَانِ كَمَا قُمْتُ بِهِ فِي أوّلِ الزَّمَانِ وَ يَمْلَأُ الْأرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً. يَا فَاطِمَةُ لَا تَحْزَنِي وَ لَا تَبْكِي فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أرْحَمُ بِكِ وَ أرْأفُ عَلَيْكِ مِنِّي و موضعك من قَلْبِي وَ زَوَّجَكِ اللَّهُ عليا و هُوَ أشرف أهل بيتك حَسَباً وَ أكْرَمُهُمْ مَنْصَباً وَ أرْحَمُهُمْ بِالرَّعِيَّةِ وَ أعْدَلُهُمْ بِالسَّوِيَّةِ وَ أصبرهم [أبْصَرُهُمْ] بِالْقَضِيَّةِ وَ قَدْ سَألْتُ رَبِّي عَزَّ وَ جَلَّ أنْ تَكُونِي أوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أهْلِ بَيْتِي عليهم السلام. قَالَ عَلِيٌّ عليه السلام: فلما قبض رسول الله لَمْ تَبْقَ فَاطِمَةُ بَعْدَهُ إِلَّا خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً حَتَّى ألْحَقَهَ اللَّهُ بِهِ [بحار: 78/51؛ افزوده هاى داخل كروشه از «بحار»].
يعنى: هم در اين كتاب است روايت از على هلالى كه او گفت: من به پيش پيغمبر رفتم در آن بيمارى كه وى صلّى الله عليه و آله درآن وفات كرد. پيغمبر صلّى الله عليه و آله بر بستر بيمارى خفته و فاطمه زهرا به بالين وى نشسته و زار مىگريست تا آواز گريه وى بلند شد. پيغمبر عليه السلام نظر مبارك بر فاطمه انداخت و گفت: اى دوست من و دلبند من! تو نمىدانى كه خداى تعالى اطّلاعى كرد بر اهل زمين و پدر تو را از آن ميان برگزيد و به رسالت و نبوّت به خلق فرستاد، و بعد از آن اطّلاعى كرد بر اهل زمين و شوهر تو - على- را برگزيد، و بعد از آن خداى تعالى وحى كرد به من كه تو را به على دهم؟ اى فاطمه! و ما اهل بيتيم كه خداى تعالى هفت خصلت، ما را داده كه پيش از ما كسى را نداده است و بعد از ما كسى را نخواهد داد. من خاتم پيغمبرانم، و بزرگترين رسولانم در درگاه خدا، و دوستترين مخلوقاتم به حضرت كبريا، و من پدر توام؛ و وصىّ من بهترين وصيّان است، و دوست داشتهترين ايشان است به درگاه خدا، و او شوهر تو است؛ و شهيد ما بهترين شهيدان است، و دوست داشتهترين ايشان است به درگاه خداى - عزّ وجلّ - و او حمز عبدالمطلب است، و عمّ پدر تو و عمّ شوهر تو است؛ و از ما است آن كسى كه