44قبور ائمه (ع) رفته و شاهد معجزات فراوان هستند. (ص 64). از نظر وى، مهم تر آن است كه در اين روزگار بسيارى از كفار مسلمان شده و مستقيم مذهب تشيع را مى پذيرند، در حالى كه عكس آن يعنى سنى شدن يك شيعه رخ نمى دهد (ص 67). شايد اشاره وى به مغولان باشد.
اين مطلب را در جاى ديگرى هم تأكيد كرده است كه با وجود گرايش عدهاى به مذهب تشيع، از شيعيان احدى به مذاهب ديگر نمى گرود (ص 220). و جاى ديگر مى نويسد: ما كسانى را از جميع ملل و نحل و مذاهب اسلامى مى بينيم كه دست از اديان باطل خود بر مى دارند و داخل در طريقه على (ع) مى شوند. بر شمار اين افراد هر روز افزوده مى شود. در روز سقيفه، تنها هفده نفر با على (ع) بودند اما اكنون هزاران هزار از بلاد و قراى مختلف هستند. ما نشنيده ايم كه بگويند فلانى متشيع بود و سنى شد بلكه مى مى بينيم كه عالميان متسنن بودند و شيعه گشتند (لا نجد أحدا يقول: ان فلانا متشعيا ثم تسنّن، بل نجد العالمين أنهم كانوا متسنّنين ثم تشيّعوا). (ص 247). همين مطلب به نوعى ديگر باز تكرار شده است (ص 248). با اين حال، در ادامه مى نويسد: من در دو فرقه اسلام تتبع كردم، ديدم كه شيعه در اقليت و سنت در اكثريت است، و حال آن كه خدا در جاى جاى قرآن از «اكثريت» بد گفته است؛ اينجا بود كه «عرفتُ أن الحق مع الشيعة». (256-257). خداوند فرموده است كه جهنم را پر خواهد كرد و روشن است كه شيعه اى كه اقليت است مصداق اين پر شدن نخواهد بود (ص 307).
به نظر وى جالب است كه شيعيان كه عُشر عشير اعداء هستند، چنين برابر آنان مقاومت و محاجّه مى كنند و هر روز هم بر شمار آنان افزوده مى شود. به علاوه، هزاران مدّاح هستند كه مناقب امامان را در قالب نظم و نثر ميخوانند آن هم در حضور سلاطين و ملوك و بازارها و از اين راه كسب معيشت كرده ومعظّم و مكرّم هستند و دشمن هم قادر به دفع آنان نيست (ص 69 68). علماى شيعه هم يكسره كتاب مى نويسند و من هم اميدوارم كه كتابم بتواند