32پيوسته موجبات ناراحتى ابراهيم را فراهم مىآورد. ابراهيم به درگاه خدا شكوه كرد.
از جانب خدا به او وحى شد: اسماعيل و مادرش را از شامات بيرون ببر، عرض كرد: به كجا؟
خطاب شد: به «حرم امن».
جبرئيل فرود آمد و اسماعيل و هاجر را به مكه هدايت كرد. وقتى اسماعيل و هاجر كنار درختى پياده شدند، هاجر عباى خود را به عنوان سايهبان روى درخت انداخت و در سايۀ آن آرميدند.
هنگامى كه ابراهيم خواست برگردد، هاجر خطاب به وى گفت: ما را در جايى تنها مىگذارى كه نه مونسى هست نه آب و نه سبزه و گياه؟! ابراهيم گفت: خداوند مشكل شما را حل مىكند.
سپسصورت خود را بهجانب آسمان كرد وگفت: رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ . 1 آنگاه به جانب شام برگشت. (ادامۀ سرگذشت را درمعرفى چاه زمزم بخوانيد.)