97
از اسب پياده شو، بر نطع 1 زمين رخ نه
خون دل شيرين است، آن مى كه دهد رز بن
زآب و گل پرويز است، اين خم كه نهد دهقان
كسرى و ترنج زر، پرويز و به زرين
بر باد شده يكسر، با خاك شده يكسان
گفتى كه كجا رفتند، آن تاجوران اينك
ز ايشان شكم خاك است، آبستن جاويدان
از خون دل طفلان، سرخاب رخ آميزد
اين زال سپيد ابرو، وين مام سيه پستان 2
***
شهر كوت
الحاصل مركب ما آهسته مىرفت، و هوا به شدت گرم كرده بود.
در طرفين ساحل هم هيچ آثارى از آبادانى ديده نمىشد، غروب گذشته بود كه رسيديم به شهر «كوت»، باز لنگ كردند. گويا مركبهاى كوچك شطى معمولاً شب حركت نمىكنند، علتش ظاهراً پيچ و خم زياد مجراى «شط» باشد، كه موجب به گل نشستن مركب مىشود. در شهر «كوت» قدرى گردش كرديم جاى خوبى به نظر نيامد، دكاكين تا نصف