82خوشوقتى گرديد، شب دعوت كردند معذرت خواسته، وعده مراجعت از «مكه» دادم.
آقاى «سيد عزيزاللّٰه طهرانى» مجاور نجف، پسر عموى آقا «سيد ابوطالب ماهوتچى» همسفر ما نيز چند دفعه ديدن كردند، امروز معلوم شد كه ايشان هم عازم «مكۀ معظمه» شدهاند، و قصد همراهى با ما را دارند، چون اهل علم و سيد جليلى است با مسرت قبول كرديم، لكن قرار شد براى تمشيت منزل خود، چند روز بعد از ما حركت كرده، در «كربلا» يا «كاظمين» به ما برسند.
برخلاف معمول ايران، در «نجف» روز فطر را عيد مىگيرند، يعنى دكاكين بسته است، مردم با لباسهاى نو و دستهاى حنابسته، دسته دسته به ديدن هم ديگر مىروند و شيرينى صرف مىكنند، اطفال هم با جامههاى رنگارنگ در كوچهها جولان مىدهند و تفاخر مىكنند، و غالباً در سر گذرها و ميدانها اسباب بازى فراهم است. امروز صبح و عصر و شب هم موفق به زيارت بوديم.
وادىالسلام
امروز شنبه دوم شوال مطابق «بيست و نهم جوزا»، به بازديد آقاى آقا «سيد محمّدتقى» رفتيم، يك جلد «زادالمعاد» چون نداشتم به رسم تعارف و يادگار به من دادند، كار ديگرى نداشتيم جز زيارت كه خداوند نصيب جميع اقربا و دوستان بفرمايد.
اين چند روز در «نجف» هوا خيلى گرم بود و «بادهاى سام» مىوزيد، ميان روز در صحن و كوچهها كمتر عبور و مرور مىشد، سه ساعت از آفتاب گذشته، ما مىرفتيم در سرداب مىافتاديم، تا يكى دو