83ساعت به غروب در صحن خانه هم رفت و آمد زحمت داشت، حال كه «برج جوزا» است و در «نجف»ايم اينطور است، نمىدانيم برج «سرطان» و «اسد» در «مكه» اگر رسيده باشيم چه خواهيم كرد!؟
صاحب خانه ما آقا «شيخ هادى شمسه»، همانطور كه اول ملاقات از قيافهاش هويدا بود، شخص متين و محترمى است، اين چند روزه كمال انسانيت و مهربانى را، با ما به جا آورد.
قدرى از برنجهاى اعلاى «نجف» جهت زاد و راحله سفر دريا خريده به توسط مكارى به «كاظمين» فرستاديم، مدت اقامت در «نجف» همهروزه صبح اول آفتاب، من به «وادىالسلام» رفته و يك جزو قرآن قرائت، و ثواب آن را تقديم روح مرحوم «ميرزا سيد على متولىباشى» و ساير اقوام كه آنجا مدفوناند مىنمودم.
امروز يكشنبه سوم شوّال مطابق «سىام جوزا»، صبح زيارت وداع كرديم، پنج ساعت به غروب مانده در نهايت شدت گرما از خانه بيرون آمده، رفتيم به ادارۀ كمپانى عربانه كه بيرون دروازه است، آقا «سيد عزيزاللّٰه» هم به مشايعت آمده بودند. براى سه ساعت به غروب مانده حركت كرديم، هوا به قدرى گرم بود، و بادهاى موسمى چنان مىوزيد كه خوف هلاكت بود، و با آنكه سر و صورت خود را پيچيده بوديم، باز دست و صورتمان پوست انداخت.
براىيك ساعتازشبگذشته رسيديم به «خان مصلى» كه تا «نجف» سه فرسخ است، هنوز هم گرماى هوا تخفيف پيدا نكرده بود، اينجا اسب عوض كردند، مجدداً سوار شده حركت كرديم. در «خان شور» و «خان نخيله» هم اسب عوض كردند، بدون معطلى مىرفتيم و مقارن طلوع فجر يعنى ساعت هشت از شب گذشته، رسيديم به كربلاى معلّى.