65انسان را مثل مغناطيس جذب مىكند چند دفعه نزد او رفتيم او هم پيش ما آمد و خيلى مهربانى و محبت كرد، و واقعاً از ملاقات او رفع كسالت و خستگى و ملالت امروز ما شد.
از امروز ديگر معاملات ما با «آنه» و «روپيه» است آنه شانزده يك روپيه است، و روپيه موافق نرخ امروزه دو قران و نيم است، تفاوت كلى هم مىكند، روپيۀ نقره به قدر دو قرانى ما است. و اسكناسهاى پنج روپيه و ده روپيه و صد روپيه و بالاتر هم هست كه به روى آنها به خط انگليسى نوشته شده است (نوط هندى).
ماشين براى يك ساعت از شب گذشته از «بغداد» آمد، اسبابهاى ما را هم كشيدند، زائد بر سه من را كه حق هر مسافرى قرار دادهاند و مجانى است، از قرار هر منى يك روپيه كرايه مىگيرند. دو ساعت از شب گذشته بود كه سوار شديم، واگنهاى نيمكتدار را به قشون داده، جاى ما در يك واگون باركشى است، يعنى نيمكت و صندلى ندارد بايد فرش پهن كرد و نشست، در و ديوار و سقفش همه از آهن است بايد ممنون بود كه مسافر را روز نمىبرند، و گرنه انسان از گرما مىپزد.
ماشين حركت كرد خيلى صدا مىكرد و چندان تند نمىرفت، شب مهتابى بود اطراف را تماشا مىكرديم، گاهگاه ترن مىايستاد زيرا بين جاده چندين استاسيون 1 است، چند نفر «طهرانى» ديگر هم در اطاق ما بودند خيلى صحبت و مزاح كرديم، در تاريكى شب چاى مهيا نمودند به ما هم تعارف كردند كوركورانه خورديم، خيلى مزه كرد. شام هم به همين طورها صرف شد، نصفههاى شب خوابمان برد.