55باعث اوقات تلخى «عبدالحميد» كالسكهچى شده بود، يكى از آثار بسيار قديمۀ ايران است، كه تا به حال باقى مانده، و عوامل طبيعت از آفتاب و برف و باران و باد، به آن رخنه ننموده و دست بوالهوسان بشر، به محو آن نكوشيده، و از دلائل عظمت و شرافت قديمۀ ما، در نظر ملل خارجه است، مخصوصاً روى كتيبه به جانب مغرب است، يعنى به طرف راهى است كه از ازمنۀ قديمه، چندين دولت اجنبى، از «روم» و «كلده» و «آشور» و «عرب» و غيره، از همين راه، هجوم به مملكت ما نمودهاند، اما افسوس كه آشنائى به اين خطوط و صورتها نداشتند، تا پاس حرمت و شرافت ما را نگاهدارند.
اين كتيبه داراى سيزده صورت است، كه به زير پاى هريك، اسم او به روى سنگ حجارى شده، به علاوه دور تا دور كتيبه، چندين سطر نوشته شده، و در بالاى كتيبه شكل «فروهر» - مظهر نام روشنائى و بينائى - كه بالهاى خود را از دو طرف گسترده، ديده مىشود، سالها بلكه قرنها گذشت، و كسى از اين خطوط و صورتها چيزى نمىفهميد، فقط به مناسبت صورتِ نه نفر آدمهاى ايستاده، كه رديف يكديگرند، و دستهاى آنها به كمر بسته و زنجير است، عامه مىگفتند و هنوز مىگويند شكل درويشهائى است كه انگشت به ماتحت هم ديگر كردهاند.
داريوش كبير
اما آن چه «اروپائىها» فهميدهاند غير از اين خرافات است، و آن چه «مستر رلنسن» قونسول انگليس، كه در خواندن خطوط قديمه مهارت تامه داشته، و با زحمات بسيار و مخارج گزاف، اين خطوط را ترجمه كرده، و به دست مستشرقين از علماء داده، مناسبتى با اين حرفهاى