53
قصبه صحنه
امروز صبح پنجشنبه هشتم رمضان مطابق «ششم جوزا»، در حالتى كه هوا سرد شده بود و باران كمى مىآمد، سوار شده حركت كرديم، بعد از ساعتى باران قطع شد و دوباره گرفت، به همين طور تا ظهر گاهى مىباريد گاهى صاف مىشد، يك ساعت گوشها صداى غرّش آسمان مىشنيد، ساعتى ديگر استماع نغمات و آوازهاى مرغان زمينى را مىنمود، شخص نمىدانست چشم به بالا انداخته، تماشاى شكل چليپاى 1 برفها، يا گردش ابرهاى مختلفالشكل، يا قلههاى شامخه 2 «كوه بيستون» را بكند، يا آن كه در پائين، مزارع سبز، غلّات و شالىهاى برنجكارى، و چمنزارهاى طبيعى، و آبهاى صاف، و نهرهاى بىشمار و درختان سبز و خرم، و رودخانه «قرهسو» كه مثل اژدهاى پيچان از هر طرف نمودار است، سياحت و تماشا كند، شاهد دلرباى طبيعت، در همان حال كه كمال قدرت و قهرمانيت و خشونت خود را نمايش مىداد، با منتهاى لطافت و ظرافت و شفقت و آراستگى، عرض وجود مىنمود و نظرهاى مخلوط از لطف و غضب، به عاشقان شيفته و ديوانه خود مىافكند.
بيستون
بارى امروز به ما خيلى خوش گذشت، و فرح و انبساط فوق العاده داشتيم، واقعاً خستگىها و صدماتِ شب دوشينه فراموش شد، دو قسم مرغ در اين مسافت بود ديديم، كه جاهاى ديگر نديده بوديم، به قدر