44صعود و نزول مىكند. حيف از اين منزلگاه زيبا است كه خواهى نخواهى بايد از آن گذشت و مجال توقف در آن نيست.
بعد از صرف نهار و چاى و اداى فريضه، با كمال كراهت سوار شده رانديم، بالاى قلّهها از كنار سبزههاى از برف درآمده، و درختان تازه شكوفه كرده عبور كرديم، نزديك دو ساعت به غروب هوا كولاكى شده و باريدن گرفت و خيلى سرد شد، به زحمت از قلل مرتفعه سرازير شده، مقارن غروب رسيديم به قريه «ماهينان» كه ملكى «آقاى حاج يمين نظام»، دوست صميمى و قديمى من است. «رضا على» گماشته ايشان را ديدم ما را در منزل «درويش على» وارد كرده و درها را از سرما بسته، براى خشك كردن لباسها آتش كرديم. شب آقاى «آقا ميرزا محسن خان» فرزند آقاى «حاج يمين نظام»، از قريه مسكونى خود «دورنيان» به ديدن آمدند، از ملاقات ايشان خيلى خوشوقت شدم، ابوى ايشان را فردا انشاءاللّٰه در قريه مسكونى خودشان «فارسجين» ملاقات خواهيم كرد.
قريۀ رزن
جمعه دوم شهر رمضان مطابق «31 ثور»، طرف صبح سوار شده از «ماهينان» حركت كرديم، پس از طى دو فرسخ مسافت رسيديم به «قريه رزن»، چون قريه «فارسجين» متصل به «رزن» است پياده شده گفتيم، مالها را قرموت 1 بدهند و خودمان قدمزنان رفتيم به «فارسجين»، ديدن «آقاى حاج يمين نظام»، خود و پسرانش آقاى «على خان» و «قاسمخان» تازه از خواب بيدار شده و روزه بودند، از تجديد ملاقات يكديگر خيلى