45خوشوقت شديم، چاى حاضر كردند ما خورديم و خواستيم خداحافظى كنيم ديديم نهار آوردند، در اين چند دقيقه يا منتهى يك ساعت، غذاى مرتب و صحيحى طبخ و حاضر كرده بودند، پس از صرف نهار خداحافظى كرديم. يك پاكت نوشتند به سرايدار خانه خودشان در «همدان» كه از ما پذيرائى كند، با اصرار زياد پاكت را به من دادند و جدا شديم.
آمديم به «قريه رزن» مقارن ظهر سوار دستگاه شده رانديم، عصر در «قريه رزن» مالها را قرموت دادند، ما نماز خوانديم و مجدداً سوار شده غروب به قريه «حاتمآباد» رسيده شب را در آنجا بسر برديم.
همدان
شنبه سوم رمضان مطابق «اول جوزا» 1، صبح در حالتى كه هوا خيلى سرد شده بود سوار شده حركت كرديم، در راه «مشهدى محمّدحسين» همسفر ما، احوالش به هم خورد و دلدرد سختى گرفت كه خوف هلاكت داشت، در يك قهوهخانه پياده شده مدتى به معالجه و پرستارى او پرداختيم، حالش فىالجمله تفاوتى كرد و بهتر شد. مجدداً سوار شده حركت كرديم مقارن ظهر رسيديم به «همدان»، «مشهدى عبدالحميد» كالسكهچى چون خودش اهل «همدان» بود، نگذاشت به خانۀ «حاج يمين نظام» برويم و كالسكه را يكسره برد به منزل خودش، كه در كوچه حاجى نزديك پل پهلوان واقع است، توقف ما در «همدان» از جهت كسالت «مشهدى محمّدحسين» سه شب طول كشيد، بالأخره با مراقبت طبيب و