33«بغداد» و قدرى ليرۀ عثمانى از قرار سه تومان و نيم خريده فى الجمله اثاثيۀ شخصى نيز براى بردن معين كردم.
اما لوازم مشتركى را از هر قبيل، آقايان رفقا مرتب كرده بودند. صبح چهارشنبه به مناسبت انتظار آقاى «آقا سيد احمد» منزلشان رفته و قول مطمئن دادم و معلوم شد سه نفر رفيق ديگرِ سفر ما آقايان «آقا ميرزابزرگ لباسچى» و «مشهدى محمّدحسن يراقچى» و «آقا سيد ابوطالب ماهوتچى» مىباشند، كه جملگى از محترمين به شماراند.
ليلۀ جمعه براى زيارت وداع «سيّدالكريم حضرت عبدالعظيم عليه السلام » و ملاقات آخرين آقايان اخوان و والدۀ مكرّمۀ معظّمه، و ساير بستگان به زاويۀ مقدّسه 1 رفته، عصر جمعه مراجعت به «طهران» كردم زيرا كه بناى حركت به روز شنبه بود.
بدرقه كنندگان
يوم شنبه 26 شهر شعبان مطابق «25 ثور»، صبح زود با آقايان مشايعين، به ادارۀ درشكهخانه رفتيم كه در مقابل ميدان مشق واقع است، جمعيت و ازدحام زيادى شده بود، زيرا براى هر مسافرى يك دسته به مشايعت آمده بودند، مركوب ما يك دستگاه كالسكه 2 تجارتى بود كه از جهتى آن را درشكه هم مىتوان گفت. در هر حال بزرگ و جادار بود، معذلك چون اسباب و اثاثيه زياد برداشته بوديم، مجبور شديم يك