34دوچرخه هم تا «قزوين» براى حمل اثاثيه باقى مانده كرايه كنيم، من دست پدر بزرگوارم را بوسيده خداحافظى كردم، با ساير مشايعين نيز خداحافظى به عمل آمده سوار شديم و در خارج «طهران» در «امامزاده معصوم»، «آقاى موثق الذاكرين» و «آقا سيد ناصر» تدارك چاى ديده بودند، پياده شده صرف چاى شد و با عدهاى از مشايعين كه اناثاً و ذكوراً 1تا آنجا آمده بودند، توديع به عمل آمده مجدداً سوار شده رانديم.
در «قريۀ مهرآباد» قدرى از آن آب كه در صافى و عذوبت 2 و خنكى مشهور است نوشيده، قدرى هم همراه برديم. يك ساعت از ظهر گذشته در «قهوهخانه شاهآباد» پياده شده صرف نهار كرديم و پس از اداى فريضه و صرف چاى، چهار ساعت به غروب مانده سوار شده حركت كرديم.
قريۀ كرج
مقارن غروب رسيديم به «كرج»، از «طهران» تا «كرج» هفت فرسخ است و سيلهاى بهارى امسال، در نقاط عديده جاده شوسه را خراب كرده، عملهجات 3 همه جا مشغول تعمير راه بودند، در طى راه با قدرى فاصله از جاده، خانههاى اهالى «قريۀ كلاك» در طرف دست راست نمايان بود، باغات آنها در سمت جنوب جاده واقع است، به محض ورود به «كرج» من به قصد تفرّج 4 مشغول گردش شدم.
اولاً پل عظيم «كرج» را كه از بناهاى «شاه عباس كبير» و داراى يك دهانۀ خيلى فراخ و يك دهانۀ تنگترى است تماشا كردم، ثانياً به نزديكى