215سرازير شد و در قافله افتاد، و هركس توانست در تاريكى شب خود را به دامنه كوه رسانيد، من با چند نفر جمال ديگر، و بعضى حجاج نجات يافتيم صبح كه پائين آمديم ديديم كه تمام حجاج و شترها و شقدفها و اثاثيه و بارها را يا آب برده، و يا به زير رملها مدفون كرده و فقط پنجاه شصت نفر باقى مانده بودند.
قبر حضرت ابىذر
امروز جمعى از اعراب، نان و خرما و هندوانه و توتون و حناى فراوان و روغن بليسان خيلى ارزان در دست گرفته و در قافله مىگشتند و مىفروختند، و از قرار نقل جمالها، در اين حدود سى چهل مزرعه و آبادى است، كه جملگى آنها را «وادىالصفراء» مىگويند، و نيز در اين حدود آبادىهاى ديگر هست كه آنها را «وادىالحمراء» مىنامند و يكى از آنها موسوم به«حمراء» است، و نيز در يكفرسخى اينمحل، قبر «حضرت ابىذر عليه السلام » است، كه من از جمالها خواهش كردم قافله را از آنجا عبور بدهند تا زيارت آن بزرگوار را بنمائيم، گفتند ممكن نيست و «آقا سيد جعفر» حملهدار وعده كرد با قاطر سوارى خودش مرا به زيارت ببرد، امروز و امشب تمام حملهدارها با حجاجى كه در حمل آنها بودند، مشغول محاسبۀ تفريق حسابهاى خودشان بودند و تمام نشد، و شب را لنگ كردند. حملهدارها گفتند ما همهساله اينجا با حاجىهاى كماعتبار تفريق حساب مىكنيم، و مطالبات و حقوق خود را بهر سختى كه باشد مىگيريم، زيرا كه دو روز مانده است به «يَنْبُع»، و همين كه مسافر به كنار دريا رسيد مىتواند بهر وسيله خود را از چنك ما خلاص كرده به يك طرفى برود، معلوم شد لنگ امشب به تقاضاى حملهدارها بوده است.