176مىرود، اين است كه به نظر، مسافت بين منازل دور مىآيد.
در «جدّه»، چادرهاى حجاج را بيرون قصبه در صحرا زده بودند، و باد سامى كه هر ساعت انتظار وزيدن آن را داشتيم بحمداللّٰه امروز نيامد، در همين «جده» بود كه وقت رفتن به «مكه» من و تمام رفقايم حالت بسيار سختى داشتيم، و در همين «جده» بود كه قبل از ورود ما در موقع تشرف به «مكه» شصت هفتاد نفر از باد سام تلف شدند، و در همين جا بوده است كه چند سال قبل مرحوم «حاج شيخ فضلاللّٰه» را دستبرد زده مجروح و زخمدار كردند.
امروز عصر مجلس عزادارى در چادر خودمان منعقد كرده، «جناب حاج شيخ عباسعلى خراسانى» ما را مستفيض كردند، و از مشارٌاليه دعوت كرديم كه همهروزه در هر منزلى حاضر شده روضه بخواند.
طرف مغرب پس از اداى فريضتين، سوار شده حركت كرديم و هر چه به «جده» نزديكتر مىشديم هوا حبستر و گرمتر و مرطوبتر مىشد، آب شيرين و گواراى «قنات زبيده» را هم كه در قربهها 1 همراه آورده بوديم تمام شد، و مبتلا به آبهاى بد مزه و كثيف «جده» شديم، «محمد» و «سعيد» كه به عنوان شاگرد عكامى پيش ما آمدهاند، در راه مراقبت كجاوهها با آنها است، امشب تا صبح حالت وجد و طرب و نشاط غريبى داشتند و لاينقطع مشغول خواندن شعر و تصنيف و رقصيدن بودند از جمله اين شعر به خاطرم ماند:
قالوا حَبيبُكِ مسافر يا ليلى
انا قلت ليت السفر لم يكن يا ليلى يا ليلى 2