174روز از جهت گرماى شديد صدمه داشتيم، و معلوم شد كه امشب هم در همين جا خواهيم بود، و مسلم گرديد كه ايام «تاسوعا» و «عاشورا» به «مدينه» نخواهيم رسيد، زيرا كه تا «مدينه» ده منزل راه است، و دو سه روز هم لنگ دارد، اين مسئله بىاندازه موجب ملامت عموم حجاج شده بود، اين محلى كه چادرهاى حجاج را زدهاند موسوم به «جروه» است و تا «مسجدالحرام» يك ربع فرسخى فاصله دارد، و آنجا يك دستگاه قلعۀ بزرگ مستحكمى است كه گفتند سابقاً «اردوگاه تركها» بوده، و هميشه چهار پنج هزار نفر قشون در آنجا ساخلو 1 داشته، اما امروز «دارالحكومه مكه»است، در «جروه» يكعدد ازچادرهاى حصيرى از طرف كسبه «مكه» اين ايام زده شده است، كه ميوهجات و آذوقه و بعضى مايحتاج حجاج را آورده در آنجا مىفروختند، بستنىفروش هندى رفيق ما هم، كه هر شب نزديك «كوه صفا» به ما بستنى مىداد، اينجا آمده چادر به چادر مىگشت و به حجاج بستنى مىفروخت، بعضى كسبه هم متاع خود را در دست يا بر روى سر گرفته از هر طرف مىدويدند و داد و فرياد مىكردند، يكى صدا مىزد«انارالخوب» يكىمىگفت«ماستالخوب»ديگرى فرياد مىزد «دوغ الخنك» رفيقش از عقب به شوخى صدا مىكرد «دوغ الداغ» و بالجمله حركات و صداهاى آنها بىتفريح نبود، شب را خواستيم به حرم مشرف شويم گفتند مراجعت خطرناك است و دچار حرامى (دزد) خواهيد شد.
حركت قافله
چهارشنبه غره محرمالحرام مطابق «بيست و چهارم سنبله»، صبح