158
احضار پادشاه
امروز صبح يكشنبه چهاردهم ذىالحجه مطابق هفتم سنبله «عبدالرحمن مطوف» به ديدن ما آمده، ضمناً اظهار نمود كه «اعليحضرت پادشاه»، - سابقاً شرفاء مكه را به عنوان «حضرةالشريف» خطاب و تعبير مىكردهاند، لكن از دو سال قبل كه «شريف حسين» در ضمن جنگ بينالمللى، اعلان استقلال حجاز را داده، و تأسيس «حكومة الهاشمية العربيه» نموده او را به عنوان «جلالة الملك» تعبير و خطاب مىكنند، كه تقريباً به زبان ما «اعليحضرت پاد شاه» گفته مىشود - امروز جمعى از محترمين حجاج ممالك و ديار مختلفه را احضار و دعوت كردهاند، و من از جانب ايشان شما را براى تشرف حضور دعوت مىكنم.
تقريباً براى چهار ساعت به غروب با چند نفر از آقايان تجار طهرانى به دربار حكومتى رفتيم، قبلاً در بالاخانه خيلى بزرگى كه با قالىهاى يك تختۀ ايران مفروش بود نشستيم، جمعى از بزرگان اعراب «حجاز» و «مصر» و «عراق» و غيره نيز بودند كه جمعاً سى چهل نفر مىشديم، بعد از ربع ساعتى اجازۀ حضور داده شد، و وارد اطاق ديگرى شديم كه از دو طرف [ مىتوان] به خيابان نگاه كرد، فرشهاى آن تماماً قالى و قاليچههاى قيمتى ايران، و دور تا دور صندلىهاى چوبى و حصيرى گذاشته شده بود، و در يك سمت اطاق، تابلوى بسيار بزرگى به ديوار منصوب بود كه پارچۀ آن مخمل مشكى، و به روى آن به خط نسخ درشت با زردوزى اين آيه مباركه نوشته شده بود قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ 1و شخص «سلطان حسين» كه به نظر پيرمرد هفتادساله مىآمد، با لباس و