159عمامه سفيد در يك گوشه اطاق به روى يك صندلى دستهدارى نشسته، «شريف زيد» ولد اكبرش، با چند نفر ديگر از درباريان طرفين او بودند، و پس از ورود و اجازۀ جلوس، شخص سلطان با يك بيان بسيار فصيح عربى نطق غرّائى 1 ايراد نمود كه خلاصه و ما حصل ترجمه آن اين بود:
آقايان علت احضار شما چند امر بوده:
اولاً: مىخواستم تبريك «عيد سعيد اضحى» و موفقيت به مناسك و اعمال حج را به شما گفته، و خوشوقتى و مسرت خودم را از اينكه امسال آداب «مِنىٰ» و «عرفات» با كمال سلامتى و خوشى و امنيت انجام گرفت اظهار نمايم.
ثانياً: مىخواستم در خصوص مراجعت به اوطان و تشرف به «مدينۀ منوره» با شما مذاكره و مشاوره نمايم.
اما قسمت اول: چون مملكت «شام» امروز تحت تصرف و استيلاى نظامى «فرانسه» است، و به واسطه طغيان قبايل و مخالفت احرار در هر گوشه جنگ و خونريزى و شورش برپا است، وسائل حركت به آنجا از هر جهت مقطوع است، و بنابراين ممكن نيست «شام» را طريق مراجعت قرار داد و راه منحصر است به طريق «جده» به دريا، و در باب تشرف به «مدينۀ منوره» تمام راهها باز و دائر و امن است، لكن من خط سير از طريق «رابغ» و «غاير» به «مدينه» و از آنجا به «يَنْبُعْ» را اصلح مىدانم معذلك براى استماع نظريات آقايان حاضرم كه موافقت با تمايلات ايشان بنمايم.
آقاى «حاج سيد محمّد واعظ كاظمينى» از طرف ما ايرانيان تقديم تشكرات و ادعيۀ صميمانه و اظهار تسليم به اوامر حضرت سلطان