149ماندهايم، حكومت هم چند نفر از جمالها و حملهدارها را توقيف، و حكم كرده كه تا مسافرين سابقه حركت نكنند كسى به حجاج تازهوارد شتر ندهد، ما هم به علت ضيق وقت به «حاج محمد» دستور داديم الاغ كرايه كند، مكارىها آمدند و كرايه هر الاغ به قيمت چهار ليره مقطوع شد، عصر كه آمدند پول بگيرند دبه درآوردند، يعنى گفتند مقصود ما «ليره انگليسى» بوده است (جنيه) نه «ليرۀ عثمانى»، ما بعد از گفتگوها قبول كرديم و براى طى ده فرسخ، هر نفرى چهار «ليره انگليسى» كه معادل بيست و چهار تومان مىشد به حساب روپيه پرداختيم.
با آن كه كرايه هر مسافر يك ليره عثمانى بود و دو نفر سوار شقدف مىشدند، اما حق داشتيم زيرا كه اولا اين الاغها يكشبه مىروند به «مكه» و شترها يك روز در منزل «جدّه» كه بسيار بدهوا و محلّ باد سام است مىمانند، ثانياً با ضيق وقت و جلوگيرى حكومت ناچار و لابد بوديم كه با هر گونه وسيلۀ ممكنه هست خود را به «مكه» برسانيم.
خلاصه طرف عصر هر كدام خورجين با اسباب مختصرى از لباس و احرام يدكى، و يك لحاف مرتب كرده، قدرى اثاثيه هم گذاشتيم كه «حاج ابوالحسن» بعد از ما با شتر به «مكه» بياورد، و مقدارى اسباب هم كه ما يحتاج كشتى سوارى بود در «جده» به امانت گذارديم اول مغرب نماز را خوانده مالها را آوردند، با جمعى از آشنايان طهرانى سوار شديم.
مكارى يك تقلب ديگر هم به كار زد و به جاى دو الاغ، يك قاطر و يك شتر هم ضميمه كرد، باز از ناچارى قبول كرديم و الاغها آنقدر به سرعت مىرفتند كه ساعت پنج از شب رسيديم به منزلگاه «جدّه» كه تا «جده» و «مكه» پنج فرسخ فاصله دارد، و درست وسط است. از زحمت سوارى، آقايان «آقا سيد احمد» و «آقا سيد عزيزاللّٰه» تب سختى كرده بودند