142دهان گذشت و عموم مسافرين در يك وحشت و اضطراب فوقالعاده افتادند و حق هم داشتند، زيرا كه بعد از چند ماه مسافرت، و تحمل آن همه صدمات و زحمات، شنيدن چنين حرفى تحملناپذير بود.
رفقا قرار دادند كه من خود كاپيتان را ملاقات كرده در اين خصوص و در باب اطلاع دادن در موقع رسيدن به كوه «يلملم» 1 جهت محرم شدن، و اگر مقتضى باشد براى دادن وعده يك قاليچه به عنوان يادگار مذاكراتى بكنم، زيرا كه بعض از اجزاى كشتى گفتند ممكن است كاپيتان به طمع دريافت يك رشوه بر سرعت كشتى بيافزايد، و شما را چند روز زودتر به «جده» برساند .
طرف عصر به ملاقات مشارٌاليه در اطاق مخصوص به خودش رفتم، و چون غير از «انگليسى» زبانى نمىدانست يكنفر از معاونيناش كه «انگليسى» بود و «فرانسه» مىدانست ميانۀ ما ديلماج 2 شد و خلاصه جوابهائى كه از سؤالات و تقاضاهاى من داد اين بود كه، اين كشتى از ده الى بيست روز مسافت بين «بمبئى» و «جده» را طى مىكند، و چند مرتبه است كه هيجده، نوزده روزه آمده است، لكن برسات تخفيف يافته و خوشبختانه اين دفعه باد مخالف هم كه از جلو مىوزيد نداشتيم، بنابراين خيلى كمتر از بيست روز خواهيم به «جده» رسيد و مىتوانيم به شما اطمينان بدهم كه شب يكشنبه در «عدن» و سه روز بعد از آن در «جده» خواهيم بود يعنى مسافرت از «بمبئى» تا «جده» سيزده، چهارده روز بيشتر طول نخواهد كشيد، و در باب «يلملم» گفت چندين سال است من در اين