140بود كه آفتاب نداشتيم، و قرص خورشيد را نمىديديم جز در پس پردۀ ابرها.
مسافرين به جنبش افتادند و اثاثيه و اسباب خودشان را كه خيس بود در آفتاب خشك مىكردند، آقاى «آقا سيد احمد» كه از «كراچى» به آن طرف مريض و مبتلا به داءالبحر بود، حالش افاقه يافت.
«حاج ابوالحسن» طباخ هم كه در كشتى «كراچى»، منقل آتش به روى پايش ريخت و تاكنون حالش مايۀ رقت بود بهتر شد و به حركت افتاد، بعد از نماز عصر مشغول قرائت كلاماللّٰه مجيد بوديم، اتفاقاً به اين آيۀ مباركه رسيدم:
وَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوٰاجَ كُلَّهٰا وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الْفُلْكِ وَ الْأَنْعٰامِ مٰا تَرْكَبُونَ* لِتَسْتَوُوا عَلىٰ ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحٰانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ* وَ إِنّٰا إِلىٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ. 1
خود را درست مشمول آيۀ كريمه ديده، بىاختيار گريان شده و تا مدتى حال خوشى داشتيم و متوالياً مىگفتيم سبحان الذي سخّر لنا هذا و از غروب به بعد هم هوا صاف بود و ستارههاى معروفه تشخيص داده مىشدند، سردى هوا هم مثل شب گذشته بود، لكن دريا به كلى آرام بود، تا صبح خواب راحتى كرديم.
درههاى آبى و ماهىهاى عظيمالجثه
امروز چهارشنبه بيست و پنجم ذىالقعده مطابق «بيستم اسد»، صبح