135اسكله حركت كردند، آنجا در يك محوطۀ بزرگى كه با آهن، مسقف و تمام اطراف آن پنجره و شبكههاى آهنى است جمعآورى شدند، اين محوطهها را قفس مىگويند و واقعاً اسم بامسمائى است، بعد آنها را منظماً صفبندى كردند، دكتر دولتى آمده نبض و قيافۀ آنها را ديد كه مبادا مريض در آنها باشد، ولى بحمداللّٰه به مسامحه برگزار كردند و متعرض كسى نشده، بعد مميزين كمپانى آمدند بليطها را كه در دست صاحبانش بود ديده، نصفه آن را كه متعلق به رفتن بود پاره كرده گرفتند، و نصفه ديگر را كه متعلق به مراجعت بود پس دادند.
بعد از يك طرف قفس خانه، دربى به طرف اسكله باز كرده مسافرين را به سوار شدن كشتى دلالت كردند، حمالهاى زياد هم جهت حمل و نقل اسباب حاضر بودند، تا ظهر تمام كارها مرتب شده و مسافرين هر دسته در جائى منزل گرفتند، كسبۀ دورهگرد نانهاى خوب و نارنگى و پرتقال و انبۀ تازه، و موز و غيره پاى كشتى آورده مىفروختند، مسافرين همگى از آنها خريدند.
ديشب و امروز چندين مرتبه بارانهاى تند آمد و قطع شد، و با اين كه نيمۀ «برج اسد» و به اصطلاح «قلبالاسد» است، و شهر «بمبئى» تقريباً تحت «خط استوا» واقع است، هوا خوب و خنك بود و لطافت فوقالعادهاى داشت و از قرارى كه نقل كردند سه ماه «سرطان» و «اسد» و «سنبله»، فصل زمستان اينجا است، و ايام برسات هم كه به معنى شدت بارندگى است، مطابق با اين سه ماه است، كثرت مركبات و ميوهجات زمستانى، مصدّق اين حرف و موجب قبولى آن است، در حالتى كه اين ايام هواى ايران ما، در غايت گرمى و نهايت خشكى است.