126«بيتاللّٰه» محروم شدهايم.
«مشهدى محمّدحسين» همسفر ما چون نتوانسته بود راهى به كشتى پيدا كند، از اسكله برگشت و خبر توقيف حجاز را آورد. ضمناً «حاج سيد جعفر» حملهدار هم از كشتى پياده شده پيش ما آمد و گفت: من براى شما چند نفر مذاكره سرى با كاپيتان كردهام بليط حاضر است بيائيد سوار شويد و به ديگران كارى نداشته باشيد لكن، ما قبول نكرديم. بهعلاوه جمعيت «خراسانى» و «ترك» از مذاكرات محرمانه «حاج سيد جعفر» با ما سوءظن بردند، و از گوشه و كنار جمع شده ما را در اطاق محاصره كردند، و با حالت گريه و زارى و بلكه تهديد، گفتند ممكن نيست بگذاريم شما از اين اطاق خارج شويد تا تكليف ما معلوم شود!
«حاج سيد جعفر» مأيوسانه به كشتى برگشت و تا دو ساعت به غروب خبر نرسيد، ما به كلى مأيوس شديم و ضمناً اشتغال به ذكر مصائب «حضرت سيدالشهداء» و توسل به «ائمه طاهرين»، و قرائت حديث شريف كسا داشتيم، ضجه و ناله و گريه و زارى از هرطرف برپا بود.
تا آن كه درست در خاتمه روضه «آقاى سيد احمد» جناب «آقا ميرزا محمّدعلى طهرانى عينكچى» از در درآمد، و با كمال عجله پاكتى به من داد و گفت ببينيد چه نوشته! من بدون آنكه عنوان پاكت را ملاحظه كنم فوراً آن را باز كردم، به زبان انگليسى كه فقط خواندن آن را مىدانستم و از تكلم عاجز بودم نوشته بود: ««آقاى شيخ عبدالقادر» موافق تلگراف واصله، «حجاز نورانى» براى باقيماندگان حجاج معين شده، آنها را به اسرع اوقات به «بمبئى» حركت دهيد، كه با دويست نفر باقيماندگان حجاج آنجا، به طرف «جده» حركت كنند». همين كه مضمون كاغذ را ترجمه كردم، يكمرتبه صداى خنده و فريادهاى مسرتآميز از جمعيت