125يك دستگاه كشتى فوراً خريدارى مىكنم، و آنها را حركت مىدهم، و چنانچه وهنى به حكومت وارد شود مسئول نخواهم بود.
مجدداً حاكم به زبان «فرانسه» گفت: اشخاص مورد سفارش «مستر كاكس» را من حاضرم با «كشتى همايون» حركت بدهم. جواب دادم آنها راضى نيستند و استدعاى مساعدت با همۀ مسافرين را مىنمايند، گفت كشتى كه موجود نيست، چهارصد نفر هم كه نمىشود بر جمعيت معمولى «حجاز همايون» افزود، پس تكليف چيست؟ من اين بيان را براى رفقاى خود ترجمه كردم. فوراً آقاى «آقا سيد احمد» گفتند: تكليف اين است كه عجالتاً «كشتى همايون» توقيف شود تا فكرى به حال ما كنند. به محض آن كه اين جواب را براى حاكم ترجمه كردم فكرى كرد گفت صحيح است.
تلفن را از روى ميز برداشت و به اسكله مخابره كرد «كشتى همايون» تا وصول دستور ثانوى توقيف باشد.
ضمناً يك صورت تلگراف نوشت و گفت به «بمبئى» تلگراف مىزنم، و كسب تكليف از حكومت مركزى نموده تا دو ساعت به غروب در مسافرخانه جواب به شما مىرسانم، بعد از اظهار تشكر و خداحافظى از عمارت بيرون آمديم.
مسافران در انتظار
در خيابان مسافرين را ديديم كه به حال اجتماع به خانه حاكم مىآمدند، و «حاج عبدالغنى» به مناسبت نظامى بودن شهر گفت: اين جمعيت را متفرق كنيد و در مسافرخانه منتظر جواب تلگراف باشيد، به همين ترتيب رفتار كرده به مركز خودمان برگشتيم، لكن اين اقدامات و مذاكرات ابداً ما را اميدوار نمىكرد، و يقين داشتيم كه امسال از زيارت