121«حاج سيد جعفر» حملهدار، و «حاج سيد امين» پسر عمويش فقط وسيلهاى كه به نظرشان آمد اين بود كه فردا صبح برويم منزل «حاج عبدالغنى» نام و به او متوسّل بشويم، از قرار مذكور مشارٌاليه تاجرى است شيعه، و همهساله خيلى خدمت و همراهى با مسافرين و حجاج مىكند، تموّل و مكنت فوق العادۀ او موجب اعتبارش در نظر اولياى دولت است، و اين اعتبار را در طريق نوعپرستى و خيريت عمومى اعمال مىكند.
فرصتطلبان
امروز از اول طلوع فجر مسافرين «جحاز همايون»، 1 شروع به حركت براى اسكله كردند، گارىها و درشكههاى زياد هم براى حمل و نقل خودشان و اسبابشان حاضر بود، و هرچند بايد خوشحال باشند لكن افسردگى باقيماندگان آنها را هم ملول و افسرده كرده بود، هركس با رفيق و آشناى خود مشغول وداع و گريه بود، «حاج ملا محمّد» حضرت عبدالعظيمى هم، براى ماندن من خيلى گريه و زارى مىكرد، و بليط خودش را با كمال صميميت و اصرار مىخواست به من بدهد بروم به كشتى سوار شوم قبول نكردم، لكن بعضى مسافرين از موقع استفاده كرده، بليط خود را كه يكصد و پنجاه روپيه گرفته بودند به مبلغ سيصد الى چهارصد روپيه به ديگران فروختند، يكى دو ساعت از آفتاب گذشته تمام مسافرخانه و محوطۀ آن خالى شده بود، فقط به قدر چهارصد مسافر باقى مانده بود كه تقريباً بيست نفر آنها شهرى، و بقيه دهاتىها و رعاياى «ترك» و «خراسانى» بودند.