90موى تو چون شام سياه من است
روى تو روشنگر راه من است
راه من اى آينۀ كبريا
راه حسين است و ره كربلا
كرب و بلايى كه تويى لالهاش
همنفس اشك تو شد نالهاش
كرب و بلا گفتم و آتش شدم
آه چو قلب تو مشوّش شدم
جارىِ عشق است ترا هر رگت
خون حسين بن على در رگت
ز آن سبب اى رونق سرو سهى
چون پدر خويش تو ثارالّهى
گل ز دو چشم تو گلاب آورد
بهر تو بحر آيد و آب آورد
داشت به دنبال تو دل نالهها
سوخت ز داغت جگر لالهها
خواندهام از لعل تو با يك نگاه
سوختى از هرم عطش آه آه
اى على اكبر گل باغ حسين
تازه شد از داغ تو داغ حسين
گرچه معطّر ز تو هر باغ بود
داغ تو جانسوزترين داغ بود...