84شوق جانبازى به گرمى داشت او
غم ز قلب يار برمى داشت او
پير ميدان دار دشت عاشقان
تير مژگان دارد وقدّ كمان
تا كه در عالم سرافرازى كند
در حريم يار جانبازى كند
تا نباشد از شهادت بى نصيب
رفت در ميدان جانبازان حبيب
آنكه رنج و غم همآغوشش بُوَد
جوشن ايثار تن پوشش بود
جرعه نوش شهد عشق يار شد
مست از آنرو طالب ديدار شد
تير دشمن تا نشيند در برش
مىگشود آغوش، زخم پيكرش
شهدها نوشيد از دست طبيب
گشت قربان حبيب خود حبيب