246
خوناب اشك
ماه شفق گون ز كجا آمدى
از چه در اين تيره سرا آمدى
در شب تاريك منِ خسته دل
نيمهى شب جلوه نما آمدى
چشم و چراغ على و فاطمه
گوشهى ويرانه چرا آمدى؟
پاى پُر از آبله دارم پدر
خسته دلم، بهر شفا آمدى
منتظر رؤيت تو بودهام
ديدن دختر ز وفا آمدى
آه كه نشناختمت روى نى
گرچه به نى همره ما آمدى
سير كنم رأس پُر از خون تو
حال كه از كرب و بلا آمدى
مى چكد از چشم تو خوناب اشك
از چه چنين غرق عزا آمدى