232
در سوگ حضرت امام سجاد عليه السلام
داغ لالهها
نيست از نخل بلا جز اشك غم حاصل مرا
لاله گون از خون دل گرديد آب وگل مرا
از فراق روى يك يوسف اگر يعقوب سوخت
هجر هفتاد و دو يوسف كرده خونين دل مرا
گرچه كم شد آفتاب روى بابا از سرم
ليك مىانداخت رأسش سايه در محمل مرا
طايرى با بالهاى بسته بودم، داد خصم
گه به زندان گاه در ويرانهها منزل مرا
غرق در درياى غم بودم ز داغ لالهها
موج زهر خصم خواهد برد تا ساحل مرا
گرچه دشمن داد بر من زهر از راه جفا
ليك شد داغ جگر سوز پدر قاتل مرا
زندگى «ياسر» برايم سخت مشكل مىگذشت
مرگ آمد از ره و حل گشت اين مشكل مرا