208قامت صبر از شكيباييش خم
خسته از بار غمش گرديد غم
كيست غير از او چنين ماتم زده
پشت پا بر شادى عالم زده
شد مكدّر آفتاب روى او
زد سپيده از سيه گيسوى او
روز و شب دارد نشان از رنگ و روش
اشك چشم و خون دل آب وضوش
نايب زهراست اين بانوى عشق
مثل او تنهاست اين بانوى عشق
هر سئوالى كز غمش آرد كتاب
خامه با خون مىنويسد اين جواب
قامت زينب كمانى شد حسين
تيره نزدش زندگانى شد حسين
بعد تو او يار اهلالبيت بود
قافله سالار اهلالبيت بود
در اسارت همّتى مردانه داشت
الفتى با شمع و با پروانه داشت
جاى عباس او علمدارى نمود
نور چشمان تو را يارى نمود
اينكه مىبينى بروى ناقههاست
قهرمان انقلاب كربلاست