207
سر مقدّس ابا عبداللّٰه الحسين عليه السلام
در دير راهب
آيۀ عشق
راهب كه فتاد جسم وجانش در تب
ديد آيۀ عشق دارد آن سر بر لب
تا تيرهدلان دوباره او را بينند
خورشيد بهخون نشسته را شُست آن شب
قهرمان انقلاب كربلا
آنكه نامش عاشقان را بر لب است
دختر زهراى اطهر زينب است
زينب است اين زن كه با درد آشناست
باغبان لالههاى كربلاست
اين زن آشفتهتر از موج بلاست
چشم درياييش از ساحل جداست
لالهها ديده خزان در باغها
كس نديده مثل او اين داغها