204
... تا دير راهب
رشتهى گيسوى دوست
پشت سر افتاده بر روى زمين
جسمهاى چاك چاكِ بى معين
روبهرو سرها به روى نيزههاست
چشمها مبهوت سوى نيزههاست
پشت سر چندين خيام سوخته
روبرو غم، شعلهها افروخته
كاروان منزل به منزل مىرود
زينب از پى، سر مقابل مىرود
اين سر از خورشيد نورانىتر است
ماه روشن بخش زينب اين سر است
اين سرى كز خار نيزه خورده نيش
قلب زينب را كشد دنبال خويش
اين سرِ بر نى هلال زينب است
آفتاب ذوالجلال زينب است
بر سپاه شام غالب مىشود
ميهمان دير راهب مىشود