191ز هجران تو چون دل در نوايم
چو شمعى سوزم اما بى صدايم
ميان اشك و ماتم مىسُرايم
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»
گل چشم مرا شبنم گرفته
دل بشكستهام ماتم گرفته
ببين اى آسمانِ غم گرفته
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»
برون شد از فراقش جانم از تن
سراغش را بگيرم از چه كس من
دلى لبريز خون دارم وليكن
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»
ندارد پيش من رنگى بهاران
كه سوزد دل ز داغ گلعذاران
ميان قتلگه اى نيزه داران
«گلى گم كردهام مىجويم او را»
«به هر گل مىرسم مى بويم او را»