192
سوّم عاشوراييان
اشك دل
اين صداى سمّ اسب كيست مىآيد ز دور
كيست اين راكب كه دارد چهرهاى لبريز نور
چهره پوشانده به سمت قتلگه مىشد روان
گوييا موساست مىآيد به اين وادى ز طور
مى چكد اشك از دو چشمش، با دل بشكستهاى
از كنار ياسهاى غرقه خون دارد عبور
در كفن مىكرد جسم لالهها را يك به يك
با دلى آكنده از سوز و گداز امّا صبور
در ميان كشتگان مىگردد و با اشك و آه
مىكند نام شقايقهاى پرپر را مرور
تا بروى بوريا بگذاشت پاره پاره تن
شد بپا آنجا تجلّيگاهى از روز نشور
پيكر اينجا قطعه قطعه ليك از جور عدو
مى رود سر گاه در دير و گهى كنج تنور
«ياسر» اكنون مى چكد يك پرده از اشك دلم
بس كه دارد هستى از غم سينهاى لبريز شور