189اى شام تيره برگو رخشنده اخترم كو
من زينب حزينم، دلخسته وغمينم
تنها چه سازم اينجا ياران برادرم كو
اى وادى شفقگون مىپرسم از تو اكنون
شمشاد غرقِ در خون يعنى كه اكبرم كو
مشك و علم فتاده برخاك روبرويم
سقّاى تشنه كامان، نخل تناورم كو
در پشت پردۀ غم بانگ رباب برخاست
اى مهد خالى از گل ششماهه اصغرم كو
اى دشتهاى ويران گوييد با اسيران
دُرّيتيم، قاسم، نوباوۀ حرم كو
از مجتبى دو مه بود، اى دل به همره من
يك مه فتاده اينجا آن ماه ديگرم كو
بى روى دوست «ياسر» من جان به تن ندارم
آن يار نازنينِ با جان برابرم كو