181ديدم دو كودك روى خاك افتاده بودند
هر دو بهزير خارها جان داده بودند
ما را كه مىبوديم از ماتم نصيبان
شام پريشان بود، نى شام غريبان
غربت لاله
آنجا كه شرر به سينه افروخت خيام
بر غربت لاله ديده مى دوخت خيام
مانند دل شكستۀ آل اللّٰه
در آتش ظلم خصم مىسوخت خيام