180
شام غريبان
گوشى كه از ظلم عدو شد پاره پاره
كردم مداوايش بهخون دل دوباره
پايى كه شد مجروح از خار مغيلان
بگذاشتم مرهم بر آن با قلب سوزان
آنجا كه طفلت ناله از عمق گلو زد
در پيش چشم من عدو سيلى بر او زد
از حد فزون بين كينهى اهل جفا را
كردند غارت هر چه بود از آلطاها
آنانكه چشم خويش بر ظلمت گشودند
از اهل بيت مصطفى معجر ربودند
مىگويمت، با آنكه بال و پر نداريم
شامى از اين شب ما پريشانتر نداريم
رحمى بحال كودكان ما نكردند
از هيچ ظلمى بهر ما پروا نكردند
يك سو شرار شعلهها از اهل كين بود
يك سو ميان خيمه زينالعابدين بود