175
آتش اشك
زينب زِ فراق با خبر مىگردد
در آتش اشك شعله ور مىگردد
يك مركب بى سوار و زخمى در باد
با يال پريشان شده بر مىگردد
آيينۀ خاك
آيينۀ خاك پر زِ بوى گل بود
بشكسته دلى به جستجوى گل بود
مىريخت سرشك باغبان و مىديد
يك دشت پُر از خار بهروى گل بود