176
گلاب اشك
آمد به درون قتلگه خواهر او
مى ريخت گلاب اشك بر پيكر او
چون ديد كه پاره پاره گرديد تنش
خم گشت و گرفت بوسه از حنجر او
سرخ فامى عشق
لالهى داغدار من تشنهى سر جدا حسين
سرخ شده ز خون تو تربت كربلا حسين
پارهى قلب مصطفى ميوهى باغ مرتضى
تنت به روى خاكها سرت به نيزهها حسين
اى گل حق وجه اله، فتادهاى به قتلگاه
بى تو كشد فغان و آه زمين نينوا حسين