137اين تويى با فرق بشكسته زكين
وين منم بشكسته بال و پر عمو
نيست نيرويى كه گويم العطش
نيست ديگر تاب در پيكر عمو
تو ز پا افتادهاى در علقمه
من به خيمه مىزنم بر سر عمو
در ميان موج و توفان بلا
كشتى دين مانده بى لنگر عمو
«ياسر» اين فرياد ياسى تشنه است
گشته پرپر گلشن كوثر عمو