135آسمان گلگون شده همچون زمين
از دو دست خون فشان كربلا
سايه مىانداخت بر چشمان او
قامت از غم كمان كربلا
نقشى از لب تشنگى را مىكشيد
ساقى دامن كشان كربلا
شد ز قطره قطره خون فرق او
غرق در گل بوستان كربلا
«ياسر» از شط فرات آيد بهگوش
جانگداز آه و فغان كربلا