133تير عدويت اى گل تا پر به تن نشستت
مىسوخت شمع جانت پروانه وار عبّاس
خورشيد شد شفق گون آن لحظه كز عداوت
در خاك و خون فتادى گلگون عذار عبّاس
از سمت خيمه غمگين آمد حسينت اكنون
آيينۀ رخ او دارد غبار عبّاس
آمد حسين، يكدم بگشاى چشم خود را
بر قلب زخمدارش مرهم گذار عبّاس
تا ديد غرق خونت آن روى لاله گونت
مانند گيسوانت شد بىقرار عبّاس
طفلان تشنه لب را با مشك آب درياب
هستند مثل غنچه چشم انتظار عباس
«اِنّى قَطَعْتُمُوا» را خواندى و جان سپردى
شد زنده عشق آرى از اين شعار عبّاس
«ياسر» بگو كه از غم خم گشت قامت عشق
تاريك با غروبت شد روزگار عبّاس