120عاشقتر ازو نيست كه با عشق قرين بود
يك آيهى جاويد ز قرآن مبين بود
تفسير عطش داشت به گلبرگ لبانش
از تشنگى افسوس زكف داد توانش
* * *
بشنيد چو آهنگ غريبى ز پدر او
از جوشن قنداقه برون كرد دو بازو
انداخت نگاه و نظر خويش به هر سو
در سنگر گهوارهى خود طفل خداجو
از اشك سلاحى بكف آورد در آنجا
تا آن كه نماند پسر فاطمه تنها
* * *
برخاست ز گهواره در آغوش پدر رفت
پروانه شد و پر زد و باعشق سفر رفت
بى تابتر از تيغ عدو سمت خطر رفت
اين كودك جانباز در آن عرصه اگر رفت
چون غنچهى نشكفته به دامان چمن بود
قنداقه نبود آنچه به تن داشت كفن بود
* * *
تا جلوهگر آمد به سر دست امامش
ديدند همه چهرهى چون ماه تمامش
اين بود امام از عطش طفل كلامش
جارى به زبان بود نسيمى ز پيامش